رسول خدا (ص) در مسجد نشسته بود که مرد بادیه نشینی وارد شد و گفت: «خدایا من و محمد را بیامرز و کسی را هم با ما نیامرز.»

از دعای تنگ نظرانه مرد که رحمت بی انتهای خدا را آن قدر کوچک شمرده بود،‌ پیامبر (ص) لبخندی زد و فرمود:‌«تو رحمت وسیعی را تنگ و کوچک شمرده ای! ( و خیال می کنی اگر خدا بخواهد همراه ما فرد دیگری راهم بیامرزد،‌ جا برای آمرزش من و تو باقی نمی ماند.)»